poem love University www irnab ir شعر زیبا و عاشقانه در مورد دانشگاه از جابر نوری

شعر زیبا و عاشقانه در مورد دانشگاه

شعر زیبا و عاشقانه در مورد دانشگاه از جابر نوری

شعر عاشقانه در مورد دانشگاه

.

.

نه نصیحت، نه نظر کاری نیست

پنبه در گوش من و نوری هاست

عشق در خانه ی ما موروثیست

پدرم نیز یکی را می خواست

با مفاتیح بزرگم کردند

لای قرآن پدر سوسن بود

صبح ها کاستِ استاد بنان

قبلِ صبحانه ی ما روشن بود

پدرم مذهبیِ روشن فکر

با نمازش پی حق می رفتیم

عصر با دایی منوچهر اینا

بیشتر سمت ورق می رفتیم!

وارث آن پدر دلداده

نه هر آنکس که رسید از راهم

عشق با یک دهه تاخیر آمد

توی ترم دوی دانشگاهم

عشق با چادرِ مشکی آمد

آمد و شکلِ نمی خواهم شد

نصف عمرِ منِ هجده ساله

توی آن ترم کذایی کم شد

عشق در خانه ی ما موروثیست

تیپِ فامیل فقط مشکی بود

مثلا دایی منوچهرِ خودم

مثل من مرد شکست عشقی بود!

شاعر : جابر نوری

.

.

شعر زیبا و عاشقانه برای دانشگاه از جابر نوری

.

.

– یار گرفته ام بسی چون تو ندیده ام کسی / شمع چنین نیامدست از در هیچ مجلسی

قصه به هر که می بردم فایده ای نمی دهد / مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی    “سعدی”

 

– از همان روزی که در باران سوارم کرده ای / با نگاهت هیچ میدانی چه کارم کرده ای؟!

من مهندس بوده ام دلداگی شانم نبود / تازگی ها گُل فروشی تازه کارم کرده ای    “مهدی ذوالقدر”

 

– من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم / ورنه با یک شغل ساده می شود خورد و نمرد!  “سامان رضایی”

 

– می روم از صنف شیرینی شکایت می کنم / جعل لبخندت که کار حاج عبدا…نیست

تازگی از روی چال گونه ات فهمیده ام / جای زیبایی شناسی توی دانشگاه نیست    “علی صفری(؟)”

 

– هنوز جای تو خالیست تووی دانشگاه / اگر چه یادِ تو پر کرده نیمکت ها را   “صالح دروند”

 

– زیبایی و برای همکلاسیات دیوونگی یه حسِ تکراری شده / استادها و همکلاسیات هیچ، واست یه دانشگاه سیگاری شده    “رستاک حلاج

 

شعر زیبا و عاشقانه در مورد دانشگاه از جابر نوری
۵امتیاز ۳رای